مجموعه احتمالات ممکن متصوره برای اون "چیز" دارای ۷ عضو بسیار مهمه:
۱.صابون دستشویی من
۲.صابون حموم من
۳.شامپوی ضد شوره من
۴.صابون دستشویی من، صابون حموم من
۵.صابون دستشویی من، شامپوی ضد شوره من
۶.صابون حموم من، شامپوی ضد شوره من
۷.صابون دستشویی من، صابون حموم من، شامپوی ضد شوره من
خوبه که مسواکم اینجا پیش خودمه.
یادمه دبیرستان که بودم یه روزنامه دیواری در قطع A4 هر روز میزدم تو برد، که اسمش بود ۳۰ الی ۱۲۰، یعنی میشد تو مدت ۳۰ الی ۱۲۰ ثانیه خوندش، اوایل خیلی جذاب بود، همیشه دورش شلوغ بود، ملت کامنت میذاشتن، پاره اش میکردن و etc. اما بعد یه مدت از رونق افتاد کمتر بهش توجه میشد، تا اینکه منم دیگه گذاشتمش کنار، بعدها مربی پرورشیمون اومده بود گیر، گیر که بیا دوباره شروع کن اما این دفعه راجع به موضوعاتی مثل نماز و احکام دین بنویس...
یادش به خیر تو همون روزهایی که ۳۰ الی ۱۲۰ رو داشتم یه بادیگارد هم داشتم، که البته بادیگاردم رو تا حدود ۵ شیش سال بعدش هم نگه داشتم تا اینکه ازدواج کرد، رفت و شد بادیگارد یکی دیگه، شاید هم یکی دیگه شد بادیگارد اون، حقیقتش خیلی در جریان روابطشون نیستم
اما یه زمانی یه آقایی بود که دوستش داشتم، یه بار یه نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت: نکنه من قراره بشم بادیگارد جدید جنابعالی!
دروغ گفتم هیچ نگاهی در کار نبود، چون این یه مکالمه smsای بود، اما این اهمیتی نداره، مهم اینه که طرف شاکی بود از اینکه به چشم بادیگارد بهش نگاه کنم و من هنوز غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت...
این کره خر رو که میبینید من هستم/بودم در کودکی با موهای گوجه شده،
دلیل اینکه این کره خر رو اینجا نمی بینید اینه که فرایند عکس گذاشتن در این وبلاگ در حال حاضر در حوصله من جا نمیشه
خدایا منو ببخش که اون خرمگس پست قبلی رو با کلاسور اتو کشتم و تصمیم هم ندارم بهش بگم که این کارو کردم، یحتمل ماشین حسابش هم در طی این پروسه صدمه دیده باشه،
دروغ گفتم، من عضو انجمن حمایت از حیوانات هستم و اون مگس رو نکشتم، فقط در رو باز کردم و اونم خودش رفت بیرون