تبليغاتX
سحر

اون خوک وحشی رفت توی دستشویی، و من صدای افتادن یه چیزی روی سنگ توالت رو شنیدم،

مجموعه احتمالات ممکن متصوره برای اون "چیز" دارای ۷ عضو بسیار مهمه:

 

۱.صابون دستشویی من

۲.صابون حموم من

۳.شامپوی ضد شوره من

۴.صابون دستشویی من، صابون حموم من

۵.صابون دستشویی من، شامپوی ضد شوره من

۶.صابون حموم من، شامپوی ضد شوره من

۷.صابون دستشویی من، صابون حموم من، شامپوی ضد شوره من

 

خوبه که مسواکم اینجا پیش خودمه.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:14  توسط سحر  | 

من دارم از تاب بازی ساعت ۵ و نیم صبح میام:

یادمه دبیرستان که بودم یه روزنامه دیواری در قطع A4 هر روز میزدم تو برد، که اسمش بود ۳۰ الی ۱۲۰، یعنی میشد تو مدت ۳۰ الی ۱۲۰ ثانیه خوندش، اوایل خیلی جذاب بود، همیشه دورش شلوغ بود، ملت کامنت میذاشتن، پاره اش میکردن و etc. اما بعد یه مدت از رونق افتاد کمتر بهش توجه میشد، تا اینکه منم دیگه گذاشتمش کنار، بعدها مربی پرورشیمون اومده بود گیر، گیر که بیا دوباره شروع کن اما این دفعه راجع به موضوعاتی مثل نماز و احکام دین بنویس...

یادش به خیر تو همون روزهایی که ۳۰ الی ۱۲۰ رو داشتم یه بادیگارد هم داشتم، که البته بادیگاردم رو تا حدود ۵ شیش سال بعدش هم نگه داشتم تا اینکه ازدواج کرد، رفت و شد بادیگارد یکی دیگه، شاید هم یکی دیگه شد بادیگارد اون، حقیقتش خیلی در جریان روابطشون نیستم

اما یه زمانی یه آقایی بود که دوستش داشتم، یه بار یه نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت: نکنه من قراره بشم بادیگارد جدید جنابعالی!

دروغ گفتم هیچ نگاهی در کار نبود، چون این یه مکالمه smsای بود، اما این اهمیتی نداره، مهم اینه که طرف شاکی بود از اینکه به چشم بادیگارد بهش نگاه کنم و من هنوز غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:12  توسط سحر  | 

براتیگان دیگه کدوم خریه؟؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:0  توسط سحر  | 

نه! یه مگس دیگه؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:59  توسط سحر  | 

خواب هم نعمتیه برای خودش و از اون مهمتر نعمت خود را بانمک ندیدن
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:58  توسط سحر  | 

این کره خر رو که میبینید من هستم/بودم در کودکی با موهای گوجه شده،


دلیل اینکه این کره خر رو اینجا نمی بینید اینه که فرایند عکس گذاشتن در این وبلاگ در حال حاضر در حوصله من جا نمیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:56  توسط سحر  | 

خدایا منو ببخش که اون خرمگس پست قبلی رو با کلاسور اتو کشتم و تصمیم هم ندارم بهش بگم که این کارو کردم، یحتمل ماشین حسابش هم در طی این پروسه صدمه دیده باشه،

دروغ گفتم، من عضو انجمن حمایت از حیوانات هستم و اون مگس رو نکشتم، فقط در رو باز کردم و اونم خودش رفت بیرون

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:52  توسط سحر  | 

این لعنتی دیگه از مگس رد کرده، رسما خرمگس تشریف دارن، گه! پس لذت هوای تازه سر صبح، کله سحر چی میشه
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:49  توسط سحر  | 

بسی جالب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:47  توسط سحر  |