تبليغاتX
سحر
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاک بر سرت

به اسم نوستالژی، یه 60، هفتاد کیلومتری ما رو پیاده برد تا بریم فلان قبرستون یه چیزی کوفت کنیم
رفتیم، دیدیم کل ساختمون رو کوبیدن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 3:50  توسط سحر  | 

من زندگی رو واقعا دوست دارم
سرشاره از نشاط و اکتشاف و لذت

اما باس اعتراف کرد که هیچ دلیل محکمه پسندی ندارم که بتونم بگم کسی که خودکشی میکنه نسبت به کسی که به مرگ طبیبعی و بعد از گذروندن عمری با طولی طبیعی میمیره چیز خیلی مهمی رو از دست داده
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:50  توسط سحر  | 

حرف زدن تو خواب، دلیل خوبیه واسه نخوابیدن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:41  توسط سحر  | 

تمام آدمای مورد علاقه من در 27 سالگی افتادن زندون
به دلایل مختلف و بعضا بسیار متفاوتی

من یه سال وقت دارم تا دلیل خودمو انتخاب کنم
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:5  توسط سحر  | 

واقع بینی لطفا!
انسان موجودی ضد اخلاقه


--------------------------
پ.ن 1: منظورم از اخلاق، یه مشت قواعد عرفیه
پ.ن 2: مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررد باش!
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:42  توسط سحر  | 

اصلا یادم نمیاد چطور و از کجا، ولی تو یکی از وبگردی ها بود که رسیدم به رزومه یه پسر بسیار خوش تیپ
که البته متأهل هم بودند ایشون

عکس خودشون و برای رعایت شئونات، عکس خانومشون رو هم در کنار ایشون کردیم بک گراند
رفیقی که باهاش راحت نبودم، دید و پرسید که اینا کین

- در واقع اینا یه زوج جوونن که ماجرای زندگیشون خیلی جالبه، یعنی میدونی، تلاشهایی که این دو نفر واسه ساختن زندگیشون کردن و مشکلاتی که در این راه داشتن، جایی که اول راه بودن و جایی که بالاخره بهش رسیدن واقعا قابل تحسینه، حالا وقت بشه واست تعریف میکنم، راستی چایی میخوری؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 5:8  توسط سحر  | 

من یه سری برنامه ها رو قبول دارم
مثلا نیروی ایمان، باور و ...
قبول دارم که میشه با تمرکز و این برنامه ها یه کارایی (یحتمل، نامحتمل ترین کارها) رو انجام داد


اما نکته اینجاست، که معمولا تلاش مستقیم برای انجام فلان کار، بسیار کم هزینه تر، آسون تر و سریع الجواب تره
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 4:9  توسط سحر  | 

هرّ و کرّ و هرّ و کرّ و هرّ و کرّ
ببخشید کاغذ یادداشتهامو گم کردم
اینجا تاریکه

تا ادامه برنامه نظر شما رو به چند دقیقه موزیک جلب میکنم

محمد رضا رامزی و سایه - زیباترین - آلبوم چرا رفتی
کاوه دانش - گریه نکن - آلبوم  پاییز شیشه ای
Holly Golightly - Tell me now so i know - Brocken flowers OST
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:25  توسط سحر  | 

یه بار برف شدید بود

یه مغازه داری یه کارتن مقوایی نه چندان بزرگ آورد، تهشو تکیه داد به دیفال، بچه وزنیه رو چپوند توش که زیر برف نمونه
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:0  توسط سحر  | 

احِّساس مُردِش میکنم
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 5:42  توسط سحر  |