نگا کن!
این همه نک و نال کردیم زمستون زمستون، سرما سرما، بالاخره داره میاد
اما اونم با چه عشوه و نازی!
میریم سر قرار پیاده روی، نمیاد
آفتاب درمیاد، علف زیر پامون سبز میشه
برمیگردیم خونه
بارون میزنه که کجایی سه ساعته اینجا منو علاف کردی؟!؟
کارشو خوب بلده
رو نشون میده، پا پس میکشه
چادرشو باد میده، رو سفت میکنه
خلاصه اینکه درد عشقی کشیده ام که مپرس (compress)
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 9:45 توسط سحر
|

فکر کنم همین قسمتم داره درد میکنه
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 3:41 توسط سحر
|
هر آزمون هوشی که ضریب IQ من رو زیر دیبیّست نشون بده، خره
ببخشید! خرابه
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 0:14 توسط سحر
|
بابا، بیاین این رفیق ما رو ورش دارین ببرین پژوهشکده علوم زیست شناسی بومی
باور بفرمایید این صداهایی که موقع چیز خوردن از خودش در میاره بــــــــــــــــــــــــــی نظیره
هیچ جانوری نمیتونه این صداها رو از خودش در بیاره
حالا اونجا نشد ببرینش سیرک
نشد، باغ وحش خلاصه نذارین جلو چِشَم باشه
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:11 توسط سحر
|
من انرژیمو از خودنمایی کردن در برابر مردم میگیرم
عجب آدم حقیری ام من!
البته اینروزا بیشتر مصمم شدم که دو کلمه رو از این جمله حذف کنم
آدمی ام من!
من آدمم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:53 توسط سحر
|