من نمیدونم چرا این آقا اینقدر به دانشجوهای دانشکده احترام میذاره، و ملت هم عادت کردن خیلی جدیش نگیرن، وقتی براش بلند میشم یا موقع حرف زدن باهاش نمیشینم، طرف از شدت خجالت به مرز مرگ میرسه، گه بزنن به این زندگی یحتمل دو برابر سن منو داشته باشه
اینقدر دلم میخواست با آقایون بیریخت و زشت دوست بشم، حیف که آقایون بیریخت و زشت خودشون نسبت به من تمایلی نشون نمیدن