دست از سرم بردار،
که انسان به بدبختی زنده است و به آرزو پویا
------------
پ.ن.1: تقدیم به بوپازی
پ.ن.2: امروز از شدت خوشی حال بالا آوردم
به سر مقدساتتون قسم که منظورم دقیقا استفراغ بود
باشد که روزی پروردگار متعال نوک پیکان مد را به سمت ما سنتی ها باز گرداند
که نه برای دلبری است و نه زیبا
ای مامور معذور محترم عقده ای گشت محترم اخمخانه ارشاد نفرت انگیز
به جهنم که شکست
به جهنم که ریخت
به جهنم که فقیری
به جهنم که می میرد
همه از گرسنگی خواهند مرد
قبول نداری؟
اون کلاه نکبت رو بکش رو سرت
اگر به من و عطسه های بی امانم رحم نمیکنی
لااقل به اون خز سفید کلاهت رحم کن که حالا دیگر نقطه ای از آن به رنگ سبز تیره متمایل شده است
به خوشبختی نزدیک میشویم.
- - -
پ.ن: شاید هم به نقطه امگای بدبختی
دختره پشت سری نه گذاشت نه برداشت چنان لگدی کوبید تو صندلی که احساس کردم کلوچه ای که نیم ساعت قبلش خورده بودم داره در مسیری معکوس برمیگرده بالا
انقدرررررررررررررر ازش خوشم اومد
------------------
پ.ن: طرف چادری حزبل بود