یه نیرو/انرژی/ایده بکر قدرتی داره که خدا نداره
جرررررررررررررررررررررت (لعلکم تعلمون)
میتونی صفحه پیامهای رایگان ویژه نامه چهاردیواری این هفته روزنامه جام جم رو چک کنی
میخواد برای اطمینان حاصل کردن از اینکه کتابایی که میبرم میخونم یا نه،
آزمون "گذر از آتش" برام برگزار کنه
مکان: کتابخونه معارف
زمان: 29 فروردین، ساعت 15
- - -
بوپازی جان، خر نشی فردا بری باز پول به حسابمون واریز کنی
یارو تو خیابون افتاده دنبالمون به متلک و مزخرف گویی،
بعد که دیده موزیک تو گوشم بوده و نشنیدم،
خیلی "جدی" شاکی شده، شروع کرده به غر زدن!
مثل سوختگی با سیگار
هیچی دیگه
حالا بیا و درستش کن
نکته مهم اینه که به هیچ عنوان نمیشه بین این دو دسته تمایزی قائل شد
حالا من دارم روی این موضوع کار میکنم که حتی میشه اونا رو در سه دسته کاملا مشابه هم طبقه بندی کرد
جون مادرت باز نیا آژیر شو
[اسمایلی استغاثه]
- - -
رونوشت به بوپازی
تو هم دست بردار از اون گوگل ریدز، همین که میگه پست جدید کافیه، خودت عرق جبین بریز، بیا اینجا بخون
اونوقت تک تک کارهای عقب افتادم رو انجام میدم
- نویسنده کتاب یه آتئیسته (البته اون یه چیز دیگه تلفظ میکرد، ولی به ما چه، هر کیو تو گور خودش میذارن/میندازن)، .... ، میگه گاد ایز نات ...(گریت/بیگ؟)، اینجا به نظر من مشکل داره، چون یعنی پس یه خدایی هست، حالا بزرگ نیست، ....، در حالی که باید میگفت در ایز نات گاد (لهجه انگلیسی در حد جونیور)
مرد محترم محجوب کافه چی در حالی که کنار پنجره ایستاده بود و به بیرون نگاه میکرد، با صدای آروم و متینی شروع کرد به صحبت کردن با پسر جوون تنهایی که اون گوشه کنار پنجره نشسته بود و داشت سیگار میکشید و ظاهرا از مشتری های دائمی بود
- همه این زیبایی ها، این درختا، گلها، آسمون، همه اینا به نظر من نشونه هایی هستن دال بر وجود خدا
از پنجره به بیرون نگاه کردم، نم نم بارون، درختای سبز، هوای ابری...
راست میگفت
همه چی به غایت زیبا بود
- - -
پ.ن: من یک آتئیستم
" همه حرفاتون رو شنیدم. اما شما ، واقعاً چی می دونین از من؟"
"و این دقیقا همون کاریه که آدمهای احمق انجام میدن، در عین سادگی محض، سعی میکنن خودشون رو پیچیده نشون بدن"
- - -
پ.ن: البته بگما، گند زدی به رمانم، هیچوقت اینطوری ادامه نمیدمش
میشه گوش داد
اما بی خیال حرف زدن شو
- - -
instead just please read the letter that i wrote
Grammy Nominees 2009