آخه یکی از صندلیهاش در شرف سقوط از پله است، و یکی دیگه اش هم جنب توالت
- - -
پ.ن.0: چون این پست ربط مکانی هم داره باید تذکر بدم گودوی فعلی و بارانداز سابق
پ.ن.1: اخیرا عود هم بیخ گوش همین میزه روشن میکنن که دیگه احتمال انتخابش توسط ملت رو تقریبا به صفر رسونده
پ.ن.2: من رو صندلی جنب مستراح میشینم
پ.ن.3: زنده باد گودو و موسیقیهای بی نظیرش
پ.ن.4: یه آقای تیریپ عرفان-اعتیادی مسن هم اونجا هست که میاد روی میزهایی که خانم ها سرش نشسته باشن یه کاغذ کوچیک میذاره که روش نوشته شده:
فال قهوه
فال هاله
فال کف دست
فال رنگ
فال ...
3000 T
هر دفعه هم میاد و یکی میذاره رو میز من
امروز در حالیکه دسته کاغذ کذایی دستش بود اومد به من گفت شما یه چند باری هست اومدین اینجا؟
- بله
(اشاره کرد به کاغذا) نمیخواین؟
- (خنده) نه
*کست خوارت (و رفت)
- - -
* به اقتضای دراماتیزه کردن خاطره اضافه شد و گرنه که صرفا از روی سکوت و نگاه معنادار پیرمرد این جمله رو شخصا برداشت کردم
اینو گفتم که یه وقت دلتون رو خوش نکنید که چند بار برین اونجا فکر کنین حالا دیگه حتما یارو میاد بهتون میگه کست خوارت، خوشال شینا، نه از این خبرا نیست جونم