تبليغاتX
سحر -
کودکی مردی جوونی رو بغل کرده بود،

سرش رو تکیه داده بود به شکم آقا و با دستهاش دور کمر مرد رو گرفته بود


میتونید تصور کنید؟



مرد میخندید و به افق خیره شده بود

پسر بچه زیر لب چیزی زمزمه میکرد و به عبور ماشینها از خیابون بغل نگاه میکرد و با دسته فالی که دستش بود به پهلوی آقا می کوبید


میتونید تصور کنید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:31  توسط سحر  |