سرش رو تکیه داده بود به شکم آقا و با دستهاش دور کمر مرد رو گرفته بود
میتونید تصور کنید؟
مرد میخندید و به افق خیره شده بود
پسر بچه زیر لب چیزی زمزمه میکرد و به عبور ماشینها از خیابون بغل نگاه میکرد و با دسته فالی که دستش بود به پهلوی آقا می کوبید
میتونید تصور کنید؟